تبليغاتX
آوای مهتاب
چه زیباست زیستن با تو زیر یک طاق،حتی اگر آن طاق آسمان و آن زندگی فقط لحظه ای باشد.(رضا عرفانی)

هرگز ! منتظرنباش . هرگز زانو نخواهم زد چرا که می دانم غرور ٬ چشمانت را آن قدر کور کرده که بازهم نخواهی دید.

منتظرنبا ش ! زیرا که هیچ گاه مرا درمقابل خودت به زانو درآمده نمی بینی . کسی که انسان های اطرافش را سرشکسته می خواهد ٬ لیا قت شکسته شدن غرور یک انسان را ندارد .

همیشه استوارخواهم بود . خواهم ایستاد حتی اگرباعث شود که تا نفس دارم و تا تو نفس می کشی ٬ مرا نبینی.

تا چه وقت ؟ تا چه وقت می خواهی به غرورت ادامه دهی و منتظر باشی که دیگران غرورشان را مانند چینی بی ارزشی درمقابلت خرد کنند ؟

پایین بیا و برای یک بار هم که شده به مقابلت نگاه کن . برای یک بارهم که شده ٬ حضور من و همه ی انسان ها را در کنارت و حتی بالاتر از خودت احساس کن .

بله ٬  با توام ٬ با تو که فکرمی کنی ازهمه بالاتری !

 تو که فکرمی کنی از همه قشنگ تری !

چشمانت را بازکن و سعی کن اطرافت را ببینی . غرورمانند حصاری می ماند که به دور خودت می کشی . اول چیزی احساس نمی کنی . لذت می بری از این که دیگران سعی دارند روزنه ای در حصارت باز و بدان نفوذ کنند و به قلبت راه یابند .

اما بالاخره خسته می شوند زیرا تنها تو نیستی که برای شخصیتت ارزش قائلی .

کم کم دور این حصار خالی می شود و حصا رتنگ تر به تو نزدیک ترمی شود . حالا دیگر تنها چیزی که داری همان حصاری است که تو را ازدیگران جدا کرده و آن قدر نزدیک و تنگ می شود که احسا س می کنی تا آن را نشکنی نمی توانی نفس بکشی .

پس بشکن ...                     

 

غرورنعمتی است که خداوند درون انسان و شاید دیگرموجودات قرارداده ٬ اما تو از جنس من نیستی !

 

شاید کلمه ی مغرور برای تو عنوان مناسبی باشد چرا که غرور می تواند مانند خون در رگ های انسان جاری باشد اما این نیز مانند تمام نعمات خداوند باید درست به کار گرفته شود .

برای غرورت مرزی تعیین کن . نگذار تو را ازمتعلقا تت جدا کند . نگذار وجودت را ازخود لبریز کند . برآن قالب شو و به کنترل خودت درآور که متعلقات تو٬  همان قلب مهربان توست که می تواند به همه خالصانه عشق بورزد ٬ بدون این که کوچک ترین لکه ی سیاهی درمغزت تو را از عشق به دیگران باز دارد و به سوی خود برگرداند.

بازگرد٬  به خودت بازگرد اما نه به صورت کسی که بودی .

چیزی باش که قلب تو ٬ همان که خداوند از روح خود درآن دمیده می خواهد . 

                                                                  

                                                                      آزاده اشتری           

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/05ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط ... |